>

رد کردن لینک ها

خلاصه فصل ششم – آزاد کردن کودکان از نقش بازی کردن

خلاصه فصل ششم

( آزاد کردن کودکان از نقش بازی کردن )

قسمت اول

لحظه ای را که پسرم دیویرد متولد شد خاطرم هست . پنج ثانیه گذشته بود و او هنوز نفس نمی کشید . وحشت کرده بودم . پرستار ضربه ای به پشت او زد. پاسخی نداد. فشار عصبی شدیدی را تحمل می کردم . پرستار گفت : ” از اون بچه های لجوجه ! ” هنوز هیچ واکنشی نداشت . یک لحظه بعد . بالاخره گریه را سر داد، صدای تیز یک نوزاد تازه متولد شده ، آسودگی خاطرم غیر قابل توصیف بود.

اما بعد در همان روز با خود در این فکر بودم که آیا لجوج است ؟

زمانی که او را از بیمارستان به خانه آوردیم اظهارنظر آن پرستار را از خاطر دور کردم چون فکر کردم حرف های نسنجیده یک زن بی ملاحظه چه اهمیتی دارد. تصورش را بکنید که روی نوزادی که کمتر از نیم دقیقه از عمرش گذشته برچسب بزند !!

طی سال های بعد هم همچنان هربار که مدت ها او را نوازش می کردم یا در بغلم تکان تکان می دادم ، ولی باز هم به گریه کردن ادامه می داد ، وقتی غذای جدیدی را امتحان نمی کرد ، وقتی میان روز نمی خوابید ، وقتی از سوار شدن بر اتوبوس مهد کودک امتناع می کرد ، وقتی که روزهای سرد ژاکت نمی پوشید ، این فکر از ذهنم می گذشت که حق با آن پرستار بود ، او واقعا لجوج و یکدنده است .

باید بهتر میدانستم . در تمام کلاسهای روانشناسی که گذرانده بودم ، احتمال خطرات پیشگویی کامبخش را هشدار داده بودند. اگر شما به کودکی به عنوان یک دانش آموز کند برچسب بزنید ، او کم کم خود را به عنوان یک دانش آموز کند می بیند. اگر کودکی را شیطان و موذی بدانید ، احتمالا کم کم له شما نشان می دهد که چقدر می تواند شیطان و موذی باشد. از برچسب زدن به کودک به هر قیمتی پرهیز کنید.

من با این فکر موافق بودم ولی با این وجود نمیتوانستم به فرزندم به عنوان یک بچه لجوج و یکدنده فکر نکنم .

تنها مایه دلگرمی من این بود که می دانستم تنها من این طوری نیستم .

من قبلا در حیرت بودم که از اول چطور این برچسب به بچه خورده است . حال بعد از سالها گوش دادن به اوضاع داخلی خانواده ها ، متوجه شده ام که دادن نقشی به کودک برای بازی در آن قالب می تواند بسیار معصومانه آغاز شود . به عنوان مثال یک روز صبح کودک به برادرش می گوید : ” عینکم را بیاور ”

برادرش می گوید : ” خودت برو بیار ، دیگر هم برای من رئیس بازی در نیار ”

بعد به مادرش می گوید : ” موهایم را شانه کن و حتما صاف صافش کن ”

مادر می گوید : ” عزیزم دوباره داری رئیس بازی در می آوری ”

بعدا به بابا می گوید : ” حالا حرف نزن ، دارم برنامه کودک نگاه می کنم ”

بابا پاسخ می دهم : ” چشم رئیس بزرگ !! ”

کم کم کودک در قالب اسمی که به او داده شده است بازی در نقش خود را شروع می کند . اگر همه کودک را ” رئیس ” صدا کنند او هم حتما همان می شود .

شش مهارت برای والدینی که میخواهند کودک را از نقش بازی کردن رها کنند

به دنبال فرصت هایی برای نشان دادن تصویر جدیدی از فرزندتان به خودش باشید .

کودکان را در موقعیتی قرار دهید که بتوانند خودشان را به طور متفاوتی ببینند.

بگذارید کودکان بارها بشنوند که شما حرف های مثبتی در مورد آنها می زنید.

رفتاری را که دوست دارید مدل سازی کنید.

برای کودک در مواقع خاص یک پناهگاه امن باشید

وقتی کودکی مطابق با یک عنوان قدیمی که به او داده اید رفتار می کند احساسات یا انتظارات خود را بیان کنید.

 

 

به گفتگو بپیوندید