>

رد کردن لینک ها

تقویت کردن حس استقلال ( فصل چهارم )

خلاصه فصل چهارم

( تقویت کردن حس استقلال)

اغلب کتاب ها در مورد تربیت و بار آوردن کودکان به ما می گویند که یکی از اهداف مهم ما به عنوان والدین ، کمک کردن به کودکان برای جدا شدن از ما و بار آوردن افرادی مستقل است که روزی بتوانند بدون ما روی پای خود بایستند. ما نباید کودکانمان را چون نسخه مشابه کوچکی از خودمان یا تعمیم یافته خودمان بپنداریم بلکه باید آنها را چون انسانی منحصر به فرد با خلق و خوها ، سلیقه ها ، احساس ها ، خواسته ها و رویاهای متفاوت بدانیم.

با این حال ، ما چطور باید به آنها کمک کنیم که اشخاصی مستقل شوند ؟

به این وسیله که به آنها اجازه دهیم از اشتباهات خود بیاموزند

“گفتنش آسان است” هنوز به خاطر دارم که اولین فرزندم تلاش می کرد بند کفشش را ببندد و من صبورانه حدود ده ثانیه او را تماشا می کردم و بعد خم شدم برایش آن را بستم

فقط کافی بود دخترم بیاید و بگوید با دوستش دعوایش شده ، قوری وسط می پریدم و طبق معمول با نصیحت کردن او ، دخالت می کردم.

پس چطور کودکان من می توانستند اشتباه کنند و طعم شکست را بچشند وقتی تنها کاری که می کردند این بود که اول به حرف های من گوش دهند ؟

ممکن است با خود فکر کنید : “در کمک کردن به بچه برای بستن بند کفشش یا گفتن این که هنگام مشاجره چطور مشکل خود را با دوستان بفع کنند یا مراقب بودن تا آنها اشتباه نکنند ، چه چیز هولناکی وجود داره ؟ تازه بچه ها کوچکترند و تجربه کافی ندارند .

آنها واقعا به بزرگترها وابسته هستند ”

مشکل این است : وقتی شخصی دائما به دیگری وابسته باشد ، احساسات خاص برانگیخته می شوند . برای آن که معلوم شود آن احساسات چه هستند ، لطفا جمله های زیر را بخوانید و  واکنش خود را بنویسید

” لوبیا سبزهایت را بخور ”

“سبزیجات برایت خوب است ”

“بیا بگذار زیپت را بالا بکشم ”

واکنش شما : ………………………………………………………………………

……………………………………………………………………………………

شما نه ساله هستید روزی پدر یا مادرتان به شما می گوید :

” برای پوشیدن این کت به خودت زحمت نده ، رنگ سبز به تو نمی آید”

” شیشه را به من بده . من درش را برایت باز میکنم ”

“من کشوی لباس هایت را مرتب کردم ”

واکنش شما : …………………………………………………………………..

…………………………………………………………………………………

احتمالا می شود با اطمینان گفت که شما نمی خواهید بچه هایتان اغلب آن احساس هایی را که روی کاغذ آورده اید را نسبت به شما داشته باشند. با وجود این ، وقتی افراد در موقعیت وابسته بودن همراه با مقدار کمی قدر دانی قرار می گیرند. معمولا احساس بی ارزشی ، ناتوانی ، پشیمانی ، دلسردی و خشم به آنها دست می دهد.این حقیقت ناراحت کننده نشان دهنده مسئله بغرنجی برای ما به عنوان والدین می باشد.

از سوی دیگر کودکان به ما به وضوح وابسته اند . به دلیل جوانی و بی تجربگی شان کارهای زیادی را باید برایشان انجام دهیم . به آنها بگوییم و نشان دهیم . از سوی دیگر همین واقیعیت وابستگی می تواند به خصومت ورزی ( رفتار خصمانه ) هم منجر گردد

آیا راه هایی برای به حداقل رساندن احساس وابستگی کودکمان وجود دارد ؟آیا راهی برای کمک به آنها برای آن که انسان هایی مسئول بار بیایند که بتوانند روی پای خود بایستند وجود دارد ؟

 

 

برای تقویت حس استقلال

  1. بگذارید کودکان انتخاب کنند
  2. به کوشش های کودک احترام بگذارید
  3. سوالات زیاد نپرسید
  4. برای دادن پاسخ عجله نکنید
  5. کودکان را تشویق کنید از منابع خارج از خانه استفاده کنند
  6. امید آنها را از بین نبرید.

واقعیت این است که هر اندازه که ما اهمیت مستقل بودن کودکانمان را درک کنیم ، نیروهایی در درون ما وجود دارند که علیه آن کار میکنند. ابتدا مسئله راحتی مطرح است . امروزه اغلب والدین گرفتارند یا عجله دارند به کار دیگری برسند. ما معمولا خودمان بچه ها را از خواب بیدار میکنیم ، دگمه هایشان را می بندیم ، به آنها می گوییم چه بخورند و چه بپوشند ، چون به نظر می رسد که این کارها به مراتب سریع تر و راحت تر از آنها انجام می دهیم.

بعد ما باید از عهده احساسات قوی وابستگی به فرزندان خود برآییم . باید با این نظر که شکست های آنها در واقع شکست های خودمان است مقابله کنیم . کار ساده ای نیست بگذاریم کسانی که برای ما بسیار عزیز هستند و به ما نزدیک ترند دچار کشمکش شوند و اشتباهاتی کنند.

انجام ندادن هیچ اقدامی یا نصیحت نکردن ، خصوصا وقتی که اطمینان داریم پاسخ را می دانیم ، خود داری قوی و خود انضباطی ما را می طلبد . من حالا دیگر می دانم که هرگاه یکی از کودکان من می پرسد : مامان ، فکر میکنی من چه باید بکنم ؟ باید جلوی خودم را بگیرم و فورا به آنها نگویم که به نظر من چه باید بکنند.

اما کششی قوی تر وجود دارد که در تمایل عقلانی ما برای کمک به کودکانمان که از ما جدا می شوند ، مداخله می کند. در مورد فرزندانم ، به خوبی رضایت عمیقی را که از برآورده کردن نیازهای این سه موجود کوچک به من دست می داد به خاطر دارم . از این رو ، احساس بد بیدار کردن فرزندانم ( با وجود تمام علایق مادری ام ) را به یک ساعت مکانیکی سپردم .

همچنین با احساس نارضایتی ، شغلم را به عنوان خواننده داستان های هنگام خواب رها کردم ، وقتی کودکان بالاخره یاد گرفتند که خودشان داستان بخوانند.

درگیری عواطفوختلف وجود خودم در مورد رشد استقلال آنها بود که به من کمک کرد داستانی را که معلم مهد برایم گفت درک کنم. معلم از تلاش هایش برای متقاعد کردن مادر جوانی تعریف کرده بود. معلم به او گفته بود اگر در کلاس درس کنار پسرش ننشیند ، او واقعا وضع بهتری پیدا خواهد کرد. پنج دقیقه بعد از آن که مادر رفت لازم شد که جاناتان کوچولو به دستشویی برود. وقتی معلم او را ترغیب کرد که برود. او با ناراحتی گفت :” نمی توانم ”

معلم پرسید : ” چرا ؟ ”

” چون مامانم این جا نیست . او وقتی کارم را تمام می کنم برایم کف می زند

” معلم لحظه ای فکر کرد و گفت ” جاناتان ، تو می توانی به دستشویی بروی و خودت برای خودت کف بزنی ”

معلم او را به طرف دستشویی هدایت کرد . بعد از چند دقیقه از پشت در بسته صدای تشویق را شنید.

فردای آن روز مادر با او تماس گرفت تا بگوید که وقتی جاناتان به خانه آمد اولین حرف هایی که از دهانش خارج شد این بود که ” مامان می توانم برای خودم دست بزنم . دیگه بهت احتیاجی ندارم ! ”

معلم با تعجب به من گفت : ” باورتان می شود که مادر گفت واقعا از شنیدن این حرف بچه اش حالش گرفته شده است ؟ ”

باورم می شد . باورم می شد که علیرغم احساسات غرور آمیز نسبت به پیشرفت فرزندانمان و لذت بردن از رشد استقلال ، این درد و خلاء نیز وجود دارد که دیگر به ما نیازی ندارند.

تربیت یک جاده پر از نشیب و فراز است که ما ، پدر و مادرها ، در آن طی مسیر می کنیم . این سفر را با تعهد کامل نسبت به موجودات کوچک و بی پناه آغاز می کنیم. طی سال ها نگران می شویم، برنامه ریزی می کنیم ، تسلی می دهیم و تلاش می کنیم درک می کنیم ، عشق خود ، کار و تلاش خود و دانسته ها و تجارت خود را نثار او می کنیم تا بالاخره روزی به مدد قوت و اعتماد به نفسی که او در وجود خود پیدا می کند ما را ترک کند.

پایان خلاصه فصل چهارم


پیشنهاد میکنیم حتما کتاب به بچه ها گفتن از بچه ها شنیدن را تهیه و استفاده نمایید.

به گفتگو بپیوندید