>

رد کردن لینک ها

کنار آمدن با کژخویی کودک

بیشتر بدانید ( با ما در مقالات بیشتر بدانید کوشا همراه باشید )

خلق و خوی کودک :

برای ارزیابی اینکه کدام خصوصیات خلقی بیشترین اهمیت را دارند دو معیار به کار رفته است :

اول اینکه در طول زمان ثابت بمانند ،

دوم اینکه اساس آنها عوامل فیزیولوژیکی و پیش زادی باشد.

البته دانشمندان فقط مجموعه کوچکی از خصوصیات خلقی را مطالعه کرده اند ، اینها عبارت اند از فعال بودن ، بداخلاقی ، ترسو بودن ، حساس بودن در برابر محرک ، هوشیاری ، واکنش شدید نشان دادن و توانایی سازمان دادن به حالات عاطفی . این خصوصیات تا حدودی به این دلیل انتخاب شد که مشاهده آنها نسبتا ساده است و میتوان حدس زد که احتمالا با توانایی سازگاری کودک در آینده ارتباط دارد.

الکساندر توماس و استلا چس ( 1977 ) اولین کسانی بودند که مطالعه درباره خلق و خوی کودک را آغاز کردند و از مطالعات موثر آنان به طور گسترده ای استفاده میشود. آنان با نمونه ای از مادران هر سه ماه یکبار تا دو سالگی فرزندانشان مصاحبه های مفصلی ترتیب دادند و سپس تا هفت سالگی آنان مصاحبه را به دفعات کمتر ادامه دادند. آن خصوصیاتی که از مصاحبه ها به دست آمد همانهایی بود که والدین از آن آگاهی داشتند.

این خصوصیات عبارت اند از میزان فعالیت ، نظم ( مرتب بودن خواب و خوراک ) ، بد اخلاقی ، میزان از دست دادن تمرکز حواس، محدوده توجه ، هوشمندی ، آستانه پاسخ و آمادگی برای تطابق با امور جدید مثل غذاهای جدید ، آدمهای تازه و تغییر در برنامه روزانه ( توماس و چش 1977 ) : محققان با درجه بندی کودکان از لحاظ خصوصیات خلقی ، آنان را به این صورت طبقه بندی کردند

  1. بی دردسر
  2. کژخو 
  3. کودکان با واکنش کند

کودکان بی دردسر که 75 درصد نمونه را تشکیل میدادند ، مجموعا شاداب بودند ، خواب و خواکشان مرتب بود و سازگاری بیشتری نشان می دادند و به این سادگیها ناراحت نمی شدند.

کودکان کژخو (حدود 10 درصد ) غالبان بداخلاق بودند ، از لحاظ خواب و خوراک نا مرتب بودند ، از مردم و موقعیت های جدید می ترسیدند و واکنشهایشان بسیار شدید بود.

کودکان با واکنش کند ( حدود 15 درصد ) : نسبتا غیر فعال و بداخلاق بودند و در برابر چیزهای جدید واکنش منفی نشان می دادند. یا از آن پرهیز می کردند ولی به تدریج در برابر تجارب جدید واکنش مثبت نشان می دادند.

کودکان کژخو در هفت سالگی بیش از دو گروه دیگر مشکلات عاطفی داشتند . احتمالا والدین این گونه کودکان در برابر رفتار فرزندانشان برخورد تندی داشته اند و بدین ترتیب به تحریک پذیری کودک که در اصل یکی از مشخصه های او بوده است دامن زده اند.

جای تعجب نیست که به تدریج والدین با فرزندانی که کژخو هستند با راه و رسم خاصی برخورد می کنند . از گروهی از مادران خواستند توضیح دهند نگهداری از فرزندان چقدر دشوار است . سپس این گروه دو بار مشاهده شدند ، یکبار وقتی که فرزندشان دوازده ماهه بود و بار دیگر در هجده ماهگی فرزندشان . در ارزیابی اول به هر مادر تکلیف مختلفی داده شد . مثلا از مادری خواستند به فرزندش بگوید همین که نام چیزی را برد آن را به او بدهد ( مثلا قاشق یا کلید ) . وقتی کودکان هجده ماهه بودند به مادران تکالیف دیگری داده شد . مثلا به کودک در گذاشتن قطعات پازل در جای درست کمک کنند.

وقتی کودکان دوازده ماهه بودند رفتار مادران با کودکان کژخو و بی دردسر یکسان بود . ولی شش ماه بعد مادرانی که پسران کژخو داشتند به هنگام انجام تکالیف چندان مایه ای از خود نمی گذاشتند.

گویی انتظارشان از کودک کمتر شده بود. ظاهرا کودکان کژخو در نگرش مادرانشان در مورد توانایی خود تاثیر گذاشته بودند ( مک کوبی ، جکلین ، 1984 ) اگر اینگونه کودکان انتظار مادران را برآورده نکنند و این رفتارشان ادامه یابد رفتار شکست خواهانه آنان همچنان پا برجای می ماند.

کنار آمدن با کژخویی کودک

اگر والدین بدانند که تا حدودی رفتار کودک تحت تاثیر خلق و خوی اوست و صرفا متاثر از رفتاری که خود با فرزندشان دارند نیست ، در این صورت می توانند کاری کنند که نتیجه مثبت تری عاید فرزندشان شود.

یکی از کژخوترین کودکان در نمونه توماس و چس به شدت تحریک پذیر بود و از موقعیت های جدید کناره جویی می کرد و نمی توانست با موقعیت های نا آشنا زود خود را تطبیق دهد. او این حالت را در مورد اولین غذای جامدی که به او دادند و اولین باری که می خواستند به حمام ببرندش نشان داد. او در اولین روز ورود به مهدکودک و مدرسه و نیز اولین روزی که با مادرش به خرید رفت واکنش منفی نشان داد.

هرکدام از این تجارت همراه بود با گریه و واکنشهای شدید و کشمکش . البته والدینش آموخند که واکنشهای کودک را پیش بینی کنند. آنان آموختند که اگر صبور باشند و کودک را به تدریج با موقعیت های جدید آشنا کنند و نیز با تکرار موقعیت ها ، کودک به تدریج به آنها خو میگیرد .

آنان مشکلات کودک را ناشی از رفتاری که خود با او داشتند نمی دانستند. در نتیجه این کودک هیچگاه کودک کژخویی نشد. هرچند که غالب کودکانی که چنین خلق و خویی دارند ممکن است دچار مشکلات روان شناختی شوند.

این کودک در دوران بعدی کودکی و نوجوانی توانست از وضعیتهای کاملا جدید بپرهیزد. او مدرسه اش را تغییر نداد و دوستانش هم ثابت بودن ولی هنگامی که وارد دانشکده ای شد که از خانه اش دور بود و با موقعیت های جدید و افراد جدیدی روبه رو شد . خلق و خوی گذشته اش که از کناره جویی و نشان دادن واکنشهای منفی بود از نو آشکار شد.

اما وقتی که دکتر توماس تاریخچه خلق و خویش را برایش تشریح کرد و به او آموخت که چگونه خود را با دانشکده سازگار کند مشکلاتش از بین رفت و در آخر سال دوباره توانست خود را با وضعیت جدیدش سازگار کند. وقتی به او گفتند احتمال دارد دوباره در آینده از خود واکنشهای منفی بروز دهد

گفت : عیبی ندارد . حالا می دانم چطور با آنها کنار بیایم . ( توماس و چس . 1977 )

به گفتگو بپیوندید